بعضی وقتها فکر می کنم که من چرا دوست ایرانی ندارم.؟ ؟ من همیشه روابط عمومی خوبی داشتم. از ارتباط داشتن با مردم لذت می بردم.و لی اینجا خیلی خالی هستم. من از خود سانسوری ایرانیها ی اینجا درک درستی ندارم. بعضی وقتها بدم می آد که ایرانی هستم .به ترکها و مراکشیها که اینقدر هوای همدیگرو دارند حسودی می کنم.ما از ایرانی بودن اینجا دعوا های ناموسی توی دیسکو ها و وراجیای بی اساسمونو در مورد خصوصی ترین مسایل دیگران را یدک می کشیم .تا یه بابایی هم پیدا میشه میگه ایران اله بله....زودی بهش می پریم ما ۲۵۰۰ سال قدمت و پیشینه داریم.بابا داشتیم.حالا چی داریم؟؟؟؟؟؟؟ چند روز پیش یکی از من می پرسید میدونم فیلم بدون دخترم هرگز دروغه....ولی زن می تونه بدون اجازه همسرش از کشور خارج بشه یا نه؟ یا مرد می تونه اجازه نده که زن تصمیصم بگیره کجا زندگی کنه؟ من هیچی نگفتم چون در کشور من ارث زن هنوز نصف مرد هست و شهادت یک زن در دادگاه کافی نیست و و و و و و و و.........و اون یارویی که اینهارو می پرسید اینقدر عمیق در مود مسائل ما نمیدونست. اگه اینها که گفتم نمادی از و طن فروشیه من ترجیح می دهم سکوت کنم.
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت
2:55 PM توسط نوشا
|