حالا نه اینکه زود باشه اما خیلی هم دیر نیست اینو شاید مدیون انوشه انصاری باید باشم.نمی دونم چرا کار این خانم اینقدر روی من اسر(میدونم با این س نیست اما پیداش نمی کنم!)گذاشت و اینقدر منو به فکر فرو برد اول باید به کارهای عقب افتادهام برسم:
من نمیدونستم چی بگم...سخته قضاوت وقتی که فقط یک طرف قضیه داره داستانو میگه ...من میگم آدم باید با دو طرف زیر یک سقف باشه و باهاشون زندگی کنه باز هم مشکله...بگی این کارو کن یه دردسره بگی نکن یه جور دیگه گیر می اوفتی...
اوایل خودم بدتر از همه بودم هر اتفاقی که برام می افتاد با مامانم و دوستام در باره اش حرف می زدم آخرش هم به هیچ نتیجه ای نمی رسیدم هر کسی هم که یه نظری میداد فکر میکرد بهترین راهو به من پیشنهاد داده حالا........میشینم عمیق و آرام راجع به مشکلم فکر میکنم توی همین آرامشه یه راهی جلوی پام میاد حد اقل اینکه دیگه با عجله تصمیم نمی گیرم.دردسرهام هم کمتر شدند!
مردم از بس زغال اخته با نمک خوردم سیری ناپذیر به نظر میایم.تفسیر بقیه: خبریه؟؟؟؟؟؟؟ میگم نه..میگند:وا ...از حالت چشمات معلومه..جون من ..به من بگو به کسی نمیگم!؟!! و این از مردمی که راجع به بقیه راحتتر تصمیم میگرند و نظر می دهند چیز عجیبی نیست.
پلیس مخفی توی اتوبانها که برای جلوگیری از لایی کشی و سرعت غیر مجاز به وجود آمده و شبها در tvنشان میدهند جالب است.ماشینهای جدید..دخترانی که همه متحدالشکل می پوشند....و مدل مو و آ رایششان تو را به یاد سر و شکل قیافه فروزان در فیلمهای قدیمی میاندازند.
با همه اینها بوی ایران هنوز همانی هست که بود.یه حس گرم و دوستداشتنی بهت میده.مردم کلاه بردارتر شدند..همه دنیا اینجوری شده...اینها چیز مهمی نیست.چیزهای مهم تر و اصلی تری وجود دارند.
با همه اینها دارم به برگشت فکر میکنم خیلی جدی!ماندن و برگشتن هر کس به غیر از مسایل کشوری و عقیدتی به فاکتورهای شخصی هم مربوط میشه....انگار کفه اینوری برای من سنگین تره!
ایران هستم .........................................
و خسته ! از چی؟ از دیدن cat walk هرروزه در خیابانهای تهران...از بی اطلاعی مردم و بدتر از اون بی تفاوتی اونها نسبت به مسایل دنیا! نصر اللله کلیویی چند؟ ۵+۱ جلسات خوردنیه؟ انرژی هسته ای
مال آ دمهایی از سیارات دیگه هست.........وای.........
به جاش وای نوشا جون چقدر چاق شدی ها!!!!!!!!!۱(nبار)تا صدای شوهره رو هم دراوردند:میگم واقعا چاق شدیها!!!!!!!!!؟یا کنسرت کیهارو رفتی؟ وای این چه مدل مویی؟ جواد جون برو آرایشگاه....
مکان آرایشگاه توپ که دختر خامه جان هر روز آنجاست و به خاطر گل روی اون به من امل یه وقتی دادند:
-وای خانم جون این چه مدل و رنگیه..بیچاره این شوهراتون....(جدی)توی دلش:شانسو میبینی خواهر!
سواد خانمهای آرایشگر endeمد و تحلیل اونها از مسایل:
از دست این رژیم!!!!!!!وای آزادی نیست(بابا تو که با اون تیپت مادر آزادیو اوردی جلوی چشماش!!)
یه دکتر خوب سراغ دارم نمی خوای گونه تزریق کنی؟
و.............یکیو سراغ نداری اونجا واسه من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟هر چی بود با هر سنی مهم نیست!!!!!!!!! و من یاد یکی از ایرانیهایی اوفتاده بودم که فقط با یه دختر ایرانی از ایران ازدواج کرد که بعداز ۴ ماه طلاقش بده و قرضهای بانکش از این طریق نصف بشه!!!!!!!۱حالا گور بابای دختره که تحت پیگرده و روحش از هیچی خبر نداشته و حالا در مرز جنونه!
وای بر ما که از ماست که بر ماست!